شمس الدين حافظ

255

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 192 سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند ] 126 [ 1 ] شماره مسلسل 268 سرو چمان « 1 » من چرا ميل چمن نمىكند * همدم گل نمىشود ياد سمن نمىكند تا دل هرزه‌گرد من رفت بچين زلف او * زان سفر دراز خود عزم وطن نمىكند پيش كمان ابرويش لا به همىكنم ولى * گوش كشيده است از آن گوش به من نمىكند چون ز نسيم مىشود زلف بنفشه پرشكن * وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمىكند با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب * كز گذر تو خاك را مشك ختن نمىكند ساقى سيم‌ساق من گر همه زهر مىدهد * كيست كه تن چو جام مى جمله دهن نمىكند دل به اميد وصل او همدم جان نمىشود * جان به هواى كوى او خدمت تن نمىكند دى گله‌اى ز طره‌اش كردم و از سر فسوس * گفت كه اين سياه كج « 2 » گوش به من نمىكند دستخوش جفا مكن آب رخم كه فيض ابر * بىمدد سرشك من در عدن نمىكند لخلخه‌ساى « 3 » شد صبا دامن پاكت از چه رو * خاك بنفشه زار را مشك ختن نمىكند كشتهء غمزهء تو شد حافظ ناشنيده پند * تيغ سزاست هر كرا درك « 4 » سخن نمىكند [ 181 بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند ] 127 * شماره مسلسل 269 بعد از اين دست من و دامن آن سرو بلند * كه به بالاى چمان « 5 » از بن و بيخم بركند حاجت مطرب و مى نيست تو برقع بگشاى * كه برقص آوردم آتش رويت چو سپند هيچ روئى نشود آينهء چهرهء بخت * مگر آن روى كه مالند بر آن سم سمند « 6 »

--> ( 1 ) چمان يعنى خرامان و چمنده ( 2 ) كج بمعنى خم ضد راست و همچنين بمعنى ابريشم خام و نتابيده ، و نادرست ديده شده است ( 3 ) لخلخه تركيبى است معطر و خوشبو ، ساى هم از ساييدن مىآيد يعنى نرم كردن و به شكل گرد درآوردن ( 4 ) در بعضى نسخ بجاى « درك » كلمه « درد » ذكر شده است . ( 5 ) خرامان ( 6 ) سمند يعنى اسب خاكسترى رنگ [ 1 ] پاورقى غزل 126 - در بيت پنجم دقت شود : مرحوم قزوينى بجاى عطر عطف آورده در اين صورت در اين بيت بحث زيادى مىشود كرد .